تبليغاتX
دخترعموها

دخترعموها
هو الاول و الاخر و هو الظاهر و الباطن 
قالب وبلاگ
نويسندگان
سلام

یه سلام مخصوص برای بهترین دختر عموی دنیا!

خوبی عزیز؟ دلم برات خیلی تنگ شده!

انشالله به زودی میبینمت!

امروز شعرم رو که به مناسبت رحلت امام گفتم براتون میذارم.(بابا شااااااااااعر!!)

البته یه کم تاخیر داره که دیگه باید ببخشید!

و اما...

تقدیم به روح والاترین رهبر دنیا:

امام ای یکه تاز حق و ایمان          امام ای عشق باز خاک ایران

به هنگام وفات تو همیشه          به  دستی آه و دستی گریه دارم

هماندم تکه قلبی پاره دارم           به دستی عشق و دستی ناله دارم

در این دنیای لبریز از شقاوت          در این خطه به دست تو سعادت

در آن روزی که در دامان ایمان          دلت پر بود از عشقت به ایران

در آن روزی که چشم بر هم نهادی          سرت هم بر  دیار خاک نهادی

همی رخت عزا بر بال دارم           گل پرپر در این گلزار دارم

به عشقی کز وجود تو گرفتم           هماندم با ملائک خو گرفتم

امام ای سرباز راه اسلام           دمت سرچشمه از آئین اسلام

در این روز وفاوتت ای خمینی          مبارک بادت این عشق حسینی

امام ای روح ایزد بر ره خاک          ببارد عشقت همواره بر این خاک

تا پست بعد.

فعلا 

[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 1:53 ] [ سوگند ]
سلام به همگی ببخشین که این قدر دیر پست گذاشتم. به دلیل مشکلات اینترنت اونترنت طول کشید.

سوگند جان امید وارم حالت خوب باشه. 

مطلب این پست مال خودم نیست ولی شاید اشارهاای کوچک توی زندگی ما باشه.

 يكى از زيباترين جلوه هاى ارتباط عاشقانه با خدا و اساسى‏ترين راه‏هاى سير و سلوك، ذكر است؛ يعنى مترنم بودن زبان و قلب انسان به اسمإ حسناى الهى و شاداب نگه داشتن گل روح در زير باران ياد حق.
ذكر خدا ارتباط معنوى عبد سالك با رب مالك است و اين انسان است كه نبايد خود را وقف زندگى مادى كند و مقصد را در خود و دنياى خود محدود سازد، بلكه بايد خود را براى سفر پر فراز و نشيب ابديت آماده و مهيا كند.

تا بعد....

[ سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ] [ 19:28 ] [ رها ]

سلام

خوبید؟

خوشید؟

سلامتید؟

امروز میخوایم یه شوخی با حافظ خدابیامرز بکنیم (خدا ببخشه!!!) .

یادم نیست دقیقا از کجا کش رفتم اما واقعا باحال بود. گفتم بذارمش اینجا که شما هم ازش فیض ببرید:

 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
! گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

در سایه ی حق...

[ یکشنبه دوم اسفند 1388 ] [ 17:24 ] [ سوگند ]
سلام

من خیلی کار دارم و فقط میخواستم که پیشاپیش فرا رسیدن ماه ربیع الاول و پایان ماه سفر رو اول به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و بعد به شما دوستان عزیز و تمام شیعیان و محبین علی علیه السلام تبریک عرض کنم.

با آرزوی توفیقات روز افزون...

[ یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 ] [ 22:24 ] [ سوگند ]
سلام

احوالتون...

خوبید؟

امیدوارم.

امروز براتون یه داستان علمی ـ تخیلی دارم!

بخونید بلکه یه چیزی بارتون بشه...

حالشو ببرید:

الکترو علم 

امروز، وقتی که معلم گفت :"الکترونیک، نقش مهمی در پرواز دارد."، به طرز عجیبی، به فکر فرو رفتم و با خود گفتم: "الکترونیک، چه نقشی می تواند در پرواز داشته باشد؟"

در همین افکار بود که ناگهان، نور عجیبی، توجهم را جلب کرد! به سمتم آمد.

در لحظات اول، شکل خاصی نداشت، اما کم کم به یک فرشته ی نورانی و زیبا مبدل شد.

جلو رفتم و با وجود این که هراس و وحشت، سراسر وجودم را در بر گرفته بود، مؤدبانه سلام کردم و او جوابم را داد. با صدائی لرزان و توأم با شگفتی پرسیدم :"

-         نام شما...

حرفم را قطع کرد و گفت

-         من الکتروعلم هستم و تو سارا، درست است؟

-         نام من را از کجا میدانی؟ چرا بدون اجازه وارد اتاقم شدی؟

-         تو یک سؤال داشتی و از ته دل، می خواستی که جوابش را بدانی، درست می گویم؟ و با این صحبت ها مرا به سوی خود جذب کردی!

-         تو به من جواب میدهی؟

-         مشروط بر اینکه سؤالهایت را تک به تک بپرسی و با دقت به جوابش گوش دهی!

-         حتما!

-         دستت را به من بده سارا.

***

دستم را در دستش گذاشتم و ناگهان....

خود را در کابین یک هواپیمای جنگنده یافتم!

-         الکترو علم! اینجا کجاست؟

-         کابین یک جت جنگنده! چه سؤالی داری؟ آن نمایشگرهای شفاف پیش روی خلبان، دقیقا چه کاری انجام می دهند؟

-         اطلاعات دستگاه های الکترونیک کابین خلبان را به نمایش میگذارند.

-         چرا اینقدر حرکت میکند؟ دارم سرگیجه میگیرم!

-         تعادلش را از دست داده! بیشتر جت های جنگنده و بمن افکن ها، به علت داشتن طراحی خاص، شکل و بدنه شان، تعادل خود را در حین پرواز، از دست می دهند.

-         سقوط؟!؟؟!

-         نه، نترس! برای حفظ تعادل و هدایت این نوع هواپیماها در حین پرواز، از رایانه های بسیار کوچک استفاده می شود که در هر ثانیه، صدها هزار محاسبه انجام میدهند.

-         چرا خلبان، اینقدر سر خود را حرکت می دهد؟

-         صفحه های نمایشگر بسیاری در کابین هواپیما وجود دارد که خلبان آنها را میبیند یا با استفاده از نمایشگری که در کلاه خودش نصب شده، همه ی اطلاعات کابین را میبیند. بسیاری از عملیات ها با صدا فعال می شوند و در رابطه با سؤال تو می توان این مثال را زد که :خلبان می تواند تنها با حرکت دادن سرش فرمان های لازم را به بخش تسلیحات هواپیما بفرستد.

-         ممنون!

-         دوست داری بیشتر بدانی؟

-         بله!

-         گام بعدی طراحی و ساخت هواپیماهای بدون سرنشین است! دستت را به من بده تا بیشتر توضیح بدهم.

***

دستم را در دستش نهادم ...

حس زیبائی داشتم، اما در آن لحظات، ذهنم در گیر این سؤال بود که اگر الکتروعلم، بخواهد مرا به هواپیماها بدون سرنشین ببرد...

ناگهان به خود آمدم! بله...

در اوج وحشت، داخل یک هواپیمای بدون سرنشین بودم!

و ما تنها سرنشینانش بودیم!

در همین افکار بودم که ناگهان، صدای الکتروعلم، مرا از دنیای افکارم بیرون کشاند...

-         هواپیماهای بدون سرنشین، در عملیات های نظامی خطرناک به کار می روند. امروز از هواپیماهای بدون سرنشین، بیشتر برای جمع آوری اطلاعات و جاسوسی استفاده میکنند. این هواپیماها از راه دور فرمان می گیرند و همه ی تصاویر و اطلاعات پرواز، به صورت دیجیتال، از هواپیما به رایانه ی هدایت از راه دور فرستاده می شوند.

-         جا به جائی هواپیماها را چطور کنترل و مدیریت می کنند؟

-         سامانه های رایانه ای بسیار پیچیده ای برای مدیریت جا به جائی هواپیماها در آسمان به کار می رود. رادار، مهمترین بخش این نظام هدایت است. پالس های پر سرعتی از امواج رادیوئی در هوا پخش می شوند که از سطح هواپیما بر می گردند. با محاسبه کردن زمان رفت و برگشت امواج رادیوئی و بسامد این امواج، دستگاه های هدایت رفت و آمد هوائی می تواند مسیر دقیق و موقعیت هواپیما و سرعت آن را بلافاصله ردیابی و شناسائی کنند و با تنظیم سرعت و ارتفاع آن، از برخورد هواپیماها، جلوگیری می کنند.

-         هواپیماهای جاسوسی و جت های جنگنده، برای شناسائی نشدن، چه تجهیزات و روش هائی دارند؟

-         سیستم دفاع الکترونیکی یا همان سیستم کنترل آتش. هواپیماهای نظامی، برای جلوگیری از شناسائی شدن با رادارهای دشمن، برای ایجاد پارازیت در سیگنال ها، از دستگاه دفاعی الکترونیکی استفاده می کنند. اگر هواپیما در دسترس امواج رادیوئی رادار دشمن قرار بگیرد، خلبان با ایجاد اختلال در سیستم رادار دشمن، از ردیابی هواپیمایش جلوگیری می کند. البته سلاح هائی هم وجود دارد که هواپیما، به محض دریافت امواج فرستاده شده از رادارهای دشمن، می تواند آنها را هدفگیری و منهدم کند.

-         الکتروعلم! واقعا نمیدانم چطور از تو تشکر کنم!

-         برای تشکر از من، تنها یک راه وجود دارد و آن اینست که خاطره ی امروز را، با احدی در میان نگذاری. سارا جان، وقت جدائی است و شاید دیگر، هیچ وقت یکدیگر را ملاقات نکنیم...

***

پس از اتمام این جمله، دیگر چیزی نفهمیدم و زمانی به خود آمدم، که روی کتاب علوم، خوابم برده بود و حالا بیدار شده بودم.

و این بود رویای سپید پوش من

و رازی میان من و ....

*الکتروعلم*

به امید دانایی...

در سایه ی حق المبین...

 

[ جمعه شانزدهم بهمن 1388 ] [ 23:25 ] [ سوگند ]
سلامی دوباره امید وارم خوب باشین.

در این پست از نوشته های خودم استفاده نمی کنم .

امید وارم خوشتون بیاد.

توی این پست براتون جک میذارم. 

مخفف چيه ؟
مي گه : يونجه صادراتى اردبيل !

غضنفر پسرش کور به دنیا مياد اسمشو می ذاره حيدرمريم زاده !

به غضنفر می گن : اذون بگو ... 
می گه : والا چی بگم همه چی از یه نگاه شروع شد !

پندی از یك داغ دیده : هرگز به علامت آبی و قرمز روی شیر توالت اعتماد نكن !!!!

پرایده داشته از بغل فلكس قورباغه ایه رد می شده ، ازش می پرسه : داداش، چشمات چرا زده از حدقه بیرون ؟!
فلكسه می گه : اگه موتور تورم درمی آوردن می چپوندن ... تو هم چشمات می زد از حدقه بیرون

یه روز مدیر مهد كودك به یكی از بچه ها می گه :
تو مامان داری ؟ می گه نه !
می گه بابا داری ؟ می گه نه !
مرده می گه پس چی داری ؟ می گه جیش دارم !!!!

به یارو می گن : شما آشغالاتون رو تو چی می ریزید ؟
می گه : لای نون 
می گن : لای نون ؟ 
می گه : نمی دونم ، لای نون یا نای لون

دوتا نوشابه با هم دعوا می كنند نوشابه زرد به سیاه می گه : هنوز نزدمت سیاه شدی ؟؟؟

یارو می ره دزدی تفنگو می ذاره پشت گردن طرف می گه : تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت !!!

پسر غضنفر رتبه اول کنکور رو میاره بهش می گن : چه کار کردی ؟
می گه : روزی 25 ساعت درس می خوندم !
می گن : مگه می شه ؟
می گه : آره ، صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم !!!

یارو دو تا خیار می گیره دستش و می ره توی سوپر به مغازه داره می گه : آقا خیار شور داری ؟
مغازه داره می گه : بله که داریم
می گه : پس بی زحمت این دوتا رو هم بشور ! 

 منتظر نظر های شما هستم

تا پست بعد.......
[ چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ] [ 20:0 ] [ رها ]
سلام...

برای بار سیزدهم سلام...

یه سلام قشنگ، به همه ی دوستا ی خواننده...

مطلب امروز، نوشته ی خودم نیست اما جالبه و یه حالی هم به شاعر معاصر (سهراب سپهری) داده!

روحش شاد...

و اما:

آب را ول بکنیم
آب را سفت نگیریم ، چه معنی دارد ؟
کار بی حاصل و باطل نکنیم
شاید این آب روان
می رود تا ده بالا که هوایی بخورد
من ندیدم دهشان
بی گمان در ده بالاشهر
بستنی ارزان است
بهترین شام و نهار
پیتزا با نان است
و صمیمانه ترین راه هدر دادن پول
پول دادن جهت خوردن آب معدنی است.
چون اصولا آنجا
آب های دیگر تنها
جهت آب تنی است
چه دهی باید باشد !
خانه ها گنده ترند
مردم بالاشهر
چه حیاطی دارند
جیب هاشان پرپول
زلف هاشان از روغن و ژل افشان باد !

به امید ظهور...

            در پناه حق!

[ سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 ] [ 17:38 ] [ سوگند ]

سلام رها م برای سلام سوم  مطلب میذارم

شمارش معکوس شروع می شود. 123 و پرتاب .

این شمارش پرتاب ما از زمین به یک سیاره ی بیرون از منظومه ی شمسی بود. ما همه بچه های هم سن و سالی هستیم که فقط برای یک هدف دور هم جمع شدیم . اونم استراحت ما فقط چند لحظه سکوت نیازمندیم چند لحظه اسایش از دست خواهر برادر های کوچک تراز خودمون امدیم به یاد موقی که

تک بودیم خوش بودیم و..... داشتیم توی سیاره خونه هامون انتخاب می کردیم

که دیدیم یه سفینه ی دیگه داره به سمت ما می یاد اول فکر کردیم که یه گروه

از خودمون دیگه داره می یاد ولی بعد دیدیم که خواهر برادرامون ریختن سرمون که سر دسته اونا برادر خودم امیر بود.                     
[ جمعه نهم بهمن 1388 ] [ 0:35 ] [ رها ]
سلام رهام برای گذاشتن پست دوم اومدم.

بدون مقدمه میرم سر اصل موضوع البته این مطلب نوشته ی من نیست و چون قول دادیم ذکر منبع داشته باشیم، باید بگم که این مطلب رو از سایت تابناک کپی کردم:

شاید برای کنجکاوی های روزانه این مطلب خوب و جالب باشه.

 آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟
اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از آنها را حتي از نـوع صـحـبـت‌كـردنـشـان ‌بـشـنـاسـيـم. ‌امـا ايـن شنـاخـت در مـواجهـه حضـوري بـا دانستن بــســيــــاري از حــــالات‌ثــابــت شــده در عـلــم روان‌شناسي، بهترين فرهنگ نامه آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد. با ‌شناخت بيشتر افراد، ارتبـاطمـان جهـت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم.‌
ايجاد رابطه ‌صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان و تقويت ارتباط ما با خودمان و اطرافيان مي‌شود.‌ هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، ‌احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه، ما را زودتر به هدف‌هايمان مي‌رساند.

فرد خوددار: ‌اگر شخصي دست‌هايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است.‌در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور ‌كند. ‌
‌حالت تدافعي:‌ ‌‌ ‌اگر انگشتان دست‌ها به‌‌‌بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است.‌اگر ‌انگشت‌ها مشت شده باشند، حالت بي ميلي، شديدتر است.‌ ‌

متفكر: ‌گره كردن دست‌ها به دسته‌هاي صندلي، نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است.‌ اين ‌حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود. ‌‌ ‌

دقت: ‌‌‌وقتي شخصي انگشت سبابه را روي صورت و بقيه انگشتانش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني با دقت است.‌اين حالت نشان مي‌دهد كه وي بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد. ‌‌ ‌

بدگمان:‌ ‌‌‌انگشت‌هاي گره شده زير چانه و نگاه خيره، نشان دهنده حالت ترديد و دودلي اسـت.‌ او بـه صـحـبـت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن ‌است آرنج او روي ميز قرار گرفته باشد. ‌

بي‌گناه: ‌‌دست‌هايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن حالت بي‌گناهي و درستكاري است.‌ اين حالت، اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است ‌كه‌‌‌دست را روي قلب قرار مي‌دهند. ‌

‌‌مطمئن:‌ اين حالت دست‌ها در مردها نشان مي‌دهد به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانم‌ها كمتر ديده مي‌شود. هنگامي كه دست خود را به ‌كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند. ‌

مـرمـوز: دسـت‌هـاي به هم مشت شده زير‌‌‌چانه، نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه ‌حرف‌هايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد. ‌

ظاهرساز: ‌او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است.‌اين حالتي است كه بيشتر روِسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در ‌عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود. ‌
‌اعتماد به نفس:‌ ‌تكيه زدن به صندلي در حــالـتــي كــه دسـت‌هـا پشـت سـر قفـل شـده، نشان‌دهنده اعتماد به نفس قوي است.‌ اگر شـخـصــي در ايــن حــالــت صـحـبــت مـي‌كنـد به‌‌گفته‌هاي خود اعتماد ‌دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند.‌

تا پست بعد فعلا

[ پنجشنبه یکم بهمن 1388 ] [ 15:45 ] [ رها ]
سلام من رها هستم بعد مدتی اومدم به وبلاگ سر بزنم تا دیگه نگن این رها یه چیزیش شده .

ابن مدت هم به دلیل مشکلات اینترنت اونترنت نتونستم پست بذارم .

این پستم فقط برای ابراز وجود بود .

 تا پست بعد یا حق...

[ چهارشنبه سی ام دی 1388 ] [ 22:32 ] [ رها ]
سلام

خوبید؟

ببخشید که این چند روزه نبودم، آخه اینترنت ایران که اینترنت نیست!

. . . ه

ولی من دیشب رفتم مسافرت!

یه مسافرت یه شبه...

دور و دراز و قشنگ...

شرح سفر:

تا حالا فکر کردی که این همه قشنگی چه جوری با هماهنگی قشنگتر شده؟

بگذریم...

از چیزایی که میبینم بگم:

اول ماتم برد که کهکشانمون، بین این همه کهکشان بزرگ، چقدر فسقلیه!!!

وااای چه ماه زشتی! واقعا چه جوری بعضیا به خودشون اجازه میدن که به کسی بگن:«قربون شکل ماهت»! ماه از دور و نزدیک، قیافش زمین تا آسمون فرق میکنه!

خیلی خسته شده بودم، میخواستم برم روی زهره استراحت کنم که یه سفینه دیدم. بهم پیغام داد:«داغ است، به عطارد برو» کلی بهش خندیدم، با خودم گفتم:«ولش کن بابا! وقتی قاطی داره، دیگه به من چه؟ عقل کل! عطارد که به خورشید نزدیکتره!»

وااای! چشمت روز بد نبینه!!!

که زهره چون جو داره داغ تره!

وااای! اونجا رو ببین! مشتری 16 تا قمر داره!ظاهرا رکورد زده، چون زحل 12 تا و اورانوس هم 15 تا قمر دارن. برعکس زهره و عطارد که اصلا قمر ندارن!

وااای! اونجا رو! 5 تا سیارک دارن مثل زمین و بقیه ی سیاره ها، دور خورشید میگردن!

اون که چیزی نیست، تو فقط سرعت سیاره رو داشته باش، کفت ببره!!!

اونقدر شگفت انگیزه که نمیتونم حتی یه لحظه ازش هم از دست بدم!

چه جالب! تاج خورشیدی رو میبینم! فقط حیف که نمیتونم زیاد نزدیک بشم. اما خیلی دوست دارم راجبش بدونم، که چاره ش فقط چندتا کتاب و عکسه...

دیدیدیدینگ...

دیدیدیدینگ...

عجب خوابی بود ها!!!

 

[ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 ] [ 22:20 ] [ سوگند ]
سلام.

همگی خوبید؟ 

امروزب اصلا حس مقدمه چینی نیست!

بریم سر اصل مطلب:

بیوگرافی یه جوراب قرمز

 ام روز، روز تولد منه. سالگرد روزی که خریده شدم، به همین دلیل تصمیم گرفتم که سرگذشتم رو اغز وقتی خریده شدم تا حالا بنویسم:

من سرگذشت پر پیچ و خمی داشتم، گاهی اونقدر کتک میخوردم که تمام بدنم له و لورده میشد، بعضی وقت ها توی ماشین لباسشویی شبیه گوشت کوبیده میشدم، گاهی زیر تخت می خوابیدم، گاهی توی جای گرم و نرم خودم،»اغلب توی جیب و کیف، روی بند و خیلی جاهایی که اگه بگم، میشینید زار، زار به حالم گریه میکنید.

تازه همه چیز که به همینا ختم نمیشه...

 یه جوراب تو زندگیش هزارتا پستی و بلندی داره...

گاهی اونقدر تمیز و مرتبم که همه بهم حسودیشون میشه، گاهی هم به قدری مضحک و خنده دار میشم که دلمو به مسخره کردنای دوستام خوش میکنم، بعضی وقتا هم خیلی کثیف و چرک میشم، اونقدر که تا صبح از بوی گند خودم خوابم نمیبره و نفس تنگه میگیرم. غیر از اون، من توی خونه ی یه خانواده ی صرفه جو زندگی میکردم، 6-7 بار سوراخ و دوخته شدم. البته این قضیه برای  من که کفم پوسیده بود، کاملا عادی بود!!!

تا پست بعد!

[ یکشنبه یکم آذر 1388 ] [ 21:53 ] [ سوگند ]
سلام

پستی که امروز میخوام بذارم، یه کار تحقیقاتیه و نوشته خودم نیست. ولی گفتم شاید بهتر باشه که چنین اطلاعاتی رو داشته باشید و استفاده کنید.

بهتره برم سراغ اصل مطلب

اینم از تحقیقی راجع به بیماری وحشتناک ایدز، بلای قرن ما:

 

الف: ایدز چیست؟

ایدز یک بیماری ویروسی است که توسط ویروس اچ آی وی (نقص ایمنی انسانی ) منتقل می شود. این ویروس به تدریج سیستم دفاعی بدن را مختل می کند بطوریکه فرد در طی سالها به انواع عفونتها و سرطانها مبتلا شده و در نهایت از پا درمی آید.

 

ب: ایدز با عفونت اچ آی وی چه تفاوتی دارد؟

از زمانیکه فرد به اچ آی وی مبتلا می شود تا شروع بیماری ایدز ممکن است بیش از 10 سال طول بکشد .در این مدت فرد سالم است و می تواند به کار و فعالیت خود ادامه دهد اما می تواند بیماری را انتقال دهد.

 

ج: برای تشخیص ایدز، چه کنیم؟

آلودگی به ویروس فقط از طریق آزمایش خون مشخص می شود. از زمانیکه فرد با ویروس تماس پیدا می کند تا زمانیکه آلودگی در آزمایش خون مشاهده گردد ممکن است چند ماه طول بکشد.بنابراین جواب مثبت یا منفی به تنهایی ارزشی ندارد و لازم است قبل از انجام آزمایش با یک مشاور آگاه صحبت کرد.

 

د: دوره ی پنجره جیست؟

شما ممکن است که HIV در بدن خود داشته باشيد ولی از نظر سلامتی کاملاً سالم به نظر برسيد. تنها راه مطمئن تشخيص آلودگی و يا عدم آلودگی به ويروس ايدز (HIV) انجام آزمايش خون در آزمايشگاه می باشد. از زمان ورود ويروس به بدن انسان تا زمانی که شواهد آزمايشگاهی ظاهر شود،‌ ممکن است فاصله زمانی بين دو هفته تا شش ماه طول بکشد که به آن "دوره پنجره" (window period) می گويند. در اين دوران شخص٬ آلوده بوده و می تواند ديگران را نيز آلوده کنند، ولی ممکن است هيچ يک ازعلايم بالينی و آزمايشگاهی متداول را در خود بروز ندهد.

 

 

ه: مراحل آلودگی به ویروس ایدز:

بطور كلي، مراحل آلودگي با HIV به 4 مرحله تقسيم مي‌شود:

1 - عفونت اوليه.        

2 - مرحله بدون علامت باليني.  

3 - مرحله علامتدار عفونت با HIV.           

4 - پيشروي از HIV تا AIDS.

       

و: علائم بيماري چگونه ظاهر مي شود؟  

با کاهش قدرت سيستم دفاعي به مرور زمان بدن مستعد ابتلا به عفونتها، بيماريها و سرطانهايي مي شود که به طور معمول در افراد عادي ديده نمي شوند.اين بيماريها بصورت بيماريهاي ريوي، اسهالهاي شديد و‌ تبهاي مزمن طولاني، کاهش وزن،‌ اختلالات شخصيتي،‌ بيماريهاي مغزي و پوستي خود را نشان می دهندکه درنهايت منجر به مرگ فرد مبتلا خواهد شد.

 

ز: علائم آلودگی به ویروس HIV :                                 

علائم آلودگي به HIV بسيار پيچيده است و داراي مراحل چندي است كه الزاماً همه آنها در افراد آلوده مشاهده نمي شود. اين مراحل عبارتند از:                                            

 

الف) مرحله عفونت اوليه HIV

در اغلب موارد در صورتي كه تعداد كافي ويروس ايدز وارد بدن فردي شود ، بعد از چند هفته علائمي شبيه سرماخوردگي ظاهر ميگردد. اين مرحله چند هفته طول مي‌كشد و با علائمي نظير تب، گلودرد، بزرگي غدد لنفاوي، درد مفاصل و عضلات، سر درد، ضعف و بي حالي، بي اشتهايي، تهوع و استفراغ، كاهش وزن، اسهال و گاهي دانه هاي جلدي و يا تظاهرات عصبي همراه است.

اين علائم اختصاصي نبوده و شباهت كاملي با نشانه هاي بسياري از بيماريهاي ديگر دارد و چون خودبخود ظرف يك تا دو هفته بهبودي حاصل ميگردد، كمتر اتفاق مي افتد كه بيماري دراين دوره تشخيص داده شود. در حدود 20% موارد شدت علائم به گونه‌اي است كه فرد به پزشك مراجعه مي‌كند ولي معمولاً تشخيص داده نمي‌شود و حتي اگر تست HIV آنتي بادي در اين موقع انجام شود ممكن است هنوز مثبت نباشد.

طي اين مرحله مقدار زيادي HIV در خون محيطي فرد وجود دارد و سيستم ايمني با توليد پادتن ها (آنتي بادي ها) و لنفوسيتهاي سلول كش (لنفوسيتهاي سيتوتوكسيك) شروع به پاسخ در برابر ويروس مي‌كنند.

از هنگام ورود ويروس ايدز تا مثبت شدن نتيجه آزمايشگاهي كه نشانگر آلودگي فرد است حدود 2 تا 12 هفته و گاهي تا 16 ماه طول مي كشد. در اين فاصله زماني، فرد آلوده بوده و ممكن است سايرين را آلوده كند.

 

ب) مرحله بدون علامت باليني :

پس از بهبودي خودبخودي مرحله حاد، بيمار وارد مرحله بدون علامت مي شود كه بر حسب نوع ويروس آلوده كننده از 10 تا 17 سال (بطور متوسط 10 سال) طول مي كشد. همانطور كه از نام اين مرحله پيدا است، بدون هر گونه علامتي است هرچند ممكن است غدد متورم لنفاوي هم وجود داشته باشند (لنفادنوپاتي). اين مرحله نزد كودكان كوتاهتر است. سطح HIV در خون محيطي به سطح بسيار پائيني كاهش مي‌يابد ولي بيماري همچنان مسري است و آنتي بادي HIV در خون قابل ارزيابي است. كنترل انتشار ويروس در اين مرحله مشكل است.تحقيقات اخير نشان داده است كه HIV طي اين مرحله غير فعال نيست و در غدد لنفاوي بسيار فعال است. تعداد زيادي از سلولهاي T- helper آلوده شده و مي‌ميرند و ويروس فراواني توليد مي‌شود.

تست آزمايشگاهي جديدي وجود دارد كه مقدار ناچيز HIV كه از غدد لنفاوي آزاد مي‌شود را اندازه مي‌گيرد اين تست HIV-RNA را اندازه مي‌گيرد (RNA ماده ژنتيكي HIV مي‌باشد) اين تست را تست بارگيري ويروس (viral load test) مي‌گويند که نقش بسيار مهمي در درمان آلودگي با HIV دارد. 

ج) مرحله علامتدار عفونت HIV

با گذشت زمان، سيستم ايمني توان خود را از دست مي‌هد كه به 3 دليل عمده زير است.

1 بافتها و غدد لنفاوي بدليل سالها فعاليت، آسيب مي‌بينند  

2 –HIV  جهش پيدا مي‌كند و آلوده كنندگي‌اش تشديد مي‌شود به عبارت ديگر براي تخريب سلولهاي  ، T- helper قوي تر و متنوع تر مي شود .

3 بدن توانايي جايگزيني سلولهاي T – helper از دست رفته را ندارد.

با ايجاد نقص در سيستم ايمني، علائم بوجود مي‌آيند که در آغاز بسياري از علائم خفيف هستند. ولي با تحليل سيستم ايمني، علائم تشديد مي‌شوند.

دراين مرحله غدد لنفاوي به صورت بزرگ شده و به شكل قرينه و بدون درد در بيش از دو نقطه بدن بجز ناحيه كشاله ران ظاهر مي شود و حداقل 3 ماه باقي مي مانند.

قبل از بروز علائم نهايي ايدز در بيمار ، عوارضي ظاهر مي شود كه به آن علائم مربوط به ايدز مي گويند و عبارتند از:

• كاهش وزن بيشتر از 10 درصد وزن سابق                                 

• اسهال به مدت بيشتر از يك ماه

• تب به مدت بيشتر از يك ماه                                 

• عرق شبانه

• خستگي، بي حالي و ضعف

اين علائم را مقدمه استقرار كامل ايدز كه پايان طيف بيماري مي باشد، به حساب مي آورند. در برخي موارد بي قراري، بي اشتهايي، دل درد، سردرد وجود دارد و تغييرات عصبي منجر به از دست دادن حافظه و آسيب اعصاب محيطي مي شود. اين علائم معمولاً متناوب است ولي كاهش وزن در اكثر بيماران وجود دارد و پيشرونده هم مي باشد. بسياري از بيماران در اين مرحله دچار ضايعات پوستي، مخاطي و ضايعات دائم و يا عود كننده دهاني و يا ناحيه تناسلي به علت ويروسهاي مختلف مي شوند.

 

ح: پيشروي از HIV تاAIDS !

با آسيب بيشتر سيستم ايمني، بيماري به سمت بدتر شدن پيش مي‌رود تا اينكه تشخيص ايدز مطرح شود. ايدز، به مرحله نهايي آلودگي با HIV  گفته ميشود. در اين مرحله به علت كاهش شديد قدرت دفاعي بدن، شخص، مستعد ابتلا به بسياري عفونتها و سرطانها مي شود كه علائم بسيار متنوعي دارند و درنهايت بيمار را از پاي در مي آورند.

در حال حاضر در انگلستان تشخيص ايدز وقتي تأييد مي‌شود كه فرد HIV مثبت تعداد خاصي از عفونتهاي فرصت طلب يا سرطانها را بروز مي‌دهد اگر چه فرد HIV مثبت مي‌تواند بشدت بيمار باشد ولي تشخيص ايدز نداشته باشد.

 

ط: عفونتهاي فرصت طلب و سرطانها كجا رخ مي‌دهند؟

مرحله علامتدار عفونت با HIV اغلب بدليل عفونتهاي فرصت طلب و سرطانهايي است كه بطور طبيعي سيستم ايمني جلوي آنها را مي‌گيرد. اين بيماريها تقريباً در تمام بدن مي‌تواند رخ دهند ولي نمونه‌هاي شايع آن در جدول زير آورده شده است.

همانطور كه در جدول زير نشان داده شده است مرحله علامتدار عفونت HIV اغلب با درگير كردن چندين سيستم مشخص مي‌شود. درمان عفونت خاص يا سرطان اغلب انجام مي‌شود اما علت زمينه اي كه عملكرد HIV است سيستم ايمني را تضعيف مي‌كند. تا زمانيكه خود HIV کنترل نشود علائم سركوب سيستم ايمني بسمت بدتر شدن پيش مي رود.

 

ی: علائم اصلي ايدز:
• كاهش وزن بيشتر از 10 درصد.
• اسهال مزمن بيشتر از يك ماه.
• تبهاي متناوب يا ثابت بيش از يك ماه.
 

ک: علائم فرعي ايدز:
• سرفه پايدار به مدت بيش از يك ماه.
• عفونت پوستي منتشر همراه با خارش.
• تبخالهاي عود كننده.
• برفك دهاني.
• عفونت تبخالي مزمن پيشرونده و منتشر.
• بزرگ شدن عمومي غدد لنفي.

 

[ شنبه شانزدهم آبان 1388 ] [ 15:12 ] [ سوگند ]
سلام

امروز ۱۳ آبان و روزیه که جوونا و نوجوونای ایرانی در ۳۱ سال پیش یعنی سال ۱۳۵۷، حماسه ی بزرگی خلق کردند که شاخ و برگ اون هنوز در زمان ما وجود داره و نه تنها پدرها و مادرهای ما که در اون زمان هنوز بچه بودند بلکه ما هم از اون داریم استفاده میکنیم و استقلال و امنیت امروزمون رو مدیون خون اون عزیزان و پدر و مادرهای شجاعشون هستیم.

نوشته امروزم رو به پدرها و مادرهای داغدیده تقدیم میکنم  و اشکشان را پاس داشته، صبرشان را درس زندگی ام دانسته و شهامتشان را تحسین میکنم.

دستگيزي سرجوخه استيون كرتلي (نفر اول سمت راست) توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام

وظیفه جوانان مومن و انقلابی در جامعه ی امروز چیست؟

این پرسشی است که در ذهنم نقش بسته و آزرده خاطرم ساخته. پرسشی که ماه هاست نتوانستم پاسخش را بیابم. به حادثه ی 13 آبان که می نگرم، به فکر فرو میروم و با خود می اندیشم که این دانش آموزان صالح و فداکار چگونه روح لطیف و سپید روی خود را به طبق اخلاص گذاشتند و لانه ی جاسوسی را تسخیر نمودند و آنگاه که صدای گلوله ای، با در خون غلتیدن گلی از این گلستان توأم شد. همه ی حاضران نتیجه و عاقبت ایثار را مشاهده کردند و برق گل های بهشتی را دیده و رایحه شان را استنشاق نمودند و بر اهدافشان استوارتر شدند و امید داشتند که با شکست متجاوزان و جاسوسان بدذات و خودستا و بیرون راندن لاشه ی شیطان بزرگ دنیا ایران را ابد ساخته و در آن با آرامش و در نهایت صحت به زندگی بپردازند.

اما ...

اما افسوس و صد افسوس که حلقه آن ایثارگران، در آن قیام، از هم گسست و این خون ریخته شده ی آنان و ایثار همپایانشان بود که میهن اسلامی ما را از نجاست آن شیطان بزرگ و چنگال به خون آغشته اش پاک ساخت.

و اینک وظیفه من جوان و هم نوعانم چیست؟ ما کدام لانه را تسخیر کنیم؟

نه...

ما روح خود را تسخیر میکنیم و از آلودگی پاک میکنیم و همانند آنان آینده ی ملت و میهن خویش را می سازیم...

اما نه آنگونه...

بلکه با راه و روش امروزی و به آن مفهوم که تحصیل کنیم، علم را پیشه و فهم را چراغ راه خویش قرار دهیم، اذن دخول به افکار و اندیشه های پلید و شوم ندهیم و اعتقادات و عرق ملی خود را به هیچ، و حتی جان ندهیم.

اما چرا؟

این سوال عده ای از جوانان است و من به آن پاسخ میدهم.

چرا که راه شهدا و ایثارگران جوان و هم نوع خود را ادامه دهیم و سرخی خونشان را، سرخی آتش نشماریم و ایثارشان را تباه نکنیم....

 

 

دانشجويان مسلمان پيرو خط امام لحظاتي پس از ورود به لانه جاسوسي آمريكا

 

تا پست بعد خدانگهدار!

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 13:11 ] [ سوگند ]
سلام

بازم منم...

سوگند...

از رها که خبری نیست، دیگه هم کاری به کارش ندارم! فقط مگه دستم بهش نرسه!!!

خودم مینویسم...

اصلا لازم نیست بیاد...

خوب اینترنت خرابه، باشه!

تو سیریش شو، بلاخره میتونی یه پست بزاری دیگه!

مطلب امروزم، نوشته ی خودمه.

 

دلیل و منطق رنگ ها

 

* آیا میدانید فلسفه ی رنگ ها چیست؟

* آیا میدانید دوست داشتن هر رنگ بیانگر چیست؟

* آیا میدانیدهر رنگ به چه منظور مناسب و قابل استفاده است؟

* آیا میدانید علاقیات دخترها و پسرها در رنگ چه تفاوتی دارد؟

* آیا میدانید پوشیدن هر رنگ چه نقشی بر روحیه ی انسان دارد؟

* آیا میدانید ...

از روان شناسی پرسیدم: هرکس چرا رنگی را دوست دارد؟

گفت: دلیل خاصی ندارد و اصولا تلقینی است.

دوست داشتن رنگ های شاد، بیانگر روحیه ای شاد و سرزنده است. اکثرا پسرها به رنگ های تیره علاقه مندند و رنگ های شاد را جلف می نامند، دخترها هم اکثرا رنگ های تیره را افسرده مینامند.

اما در این نظریه، استثناء هایی هم وجود دارد. مثلا من خودم، از رنگ های روشن مسخره خیلی خوشم نمی آید، اگرچه گاهی اوقات جو گیر میشوم و میگویم: رنگ های شاد را دوست دارم، چون روحیه ام نسبت به سنم جوان است، اما بیشترین علاقه ام به رنگ مشکی است. در این مورد هم مادرم میگوید: آدم تحت تاثیر کسی که دوستش دارد قرار میگیرد، تو هم به خاطر دایی احسانت رنگ مشکی رو دوست داری.

بگذریم! میروم به سراغ سوال بعدی: هر رنگ جا و مکانی دارد،مثلا برای رنگ دیوار اتاق و چراغ خواب، رنگ آبی مناسب است، چون واقعا آرامش بخش است. رنگ قرمز هم فقط به درد دو جا میخورد: گوجه و لای جرز!!!

برای لباس بیرونی پسرها هم معمولا از رنگ های روشن گرم استفاده میشود،اما دخترهای سنگین اکثرا رنگ های تیره را برای بیرون استفاده میکنند. این هم تفاوتی دیگر میان انتخاب رنگ دخترها و پسرها.

و اما نقش رنگ لبتس در روحیه ی انسان: عموما کسانی کر از رنگ های روشن استفاده میکنند، خوش خلق و خو، خنده رو و ظریف هستند.

ممنون که پستم رو تا آخر خوندید.

لطفا با نظرات قشنگتون، این وبلاگ رو متحول کنید.

 همتونو دوست دارم.

تا پست بعدی، خدا نگهدار.

 

[ جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ] [ 23:25 ] [ سوگند ]
سلام

این پنجمین پست من روی این وبلاگه

امروز، ۱۳ مهر سال ۱۳۸۸ (تاریخ این پست، به دلیل در دسترس نبودن اینترنت در تاریخ مذکور، دست کاری شده، و به ۱۳ مهر، باز میگردد)، و روز نیروی انتظامی است و من میخواستم که نوشته ی امروزم رو به همه ی کارمندان زحمت کش نیروی انتظامی تقدیم کنم.

نا گفته نماند، که این مقاله، دست نوشته ی کسی است، که عاشقانه، این شغل را دوست دارد.

و او هم من، یعنی سوگند هستم.

 

شهادت

 

میخواهم راجع به کلمه ای سخن بگویم که تا کنون آن را بارها و بارها شنیده اید...

کلمه ی انسان...

به راستی کلمه ی انسان به چه معناست؟

معنی لغوی انسان بشر است، اما آیا میتوان تنها به یک لغت بسنده کرد؟

نه...

انسانیت به دو پا داشتن، به دو دست داشتن و به یک قلب داشتن نیست!

بلکه به این است که بدانی : با دو پایت به کجا بروی، با دو دستت چه کنی و در قلبت چه چیز و مهر چه کس را جای دهی.

کلمه ی مورد نظر من انسان است ، اما کمی نیز به مظهر انسانیت فکر کنیم و بیندیشیم که چه کلمه ای به کلمه ی انسان نزدیکتر است؟

بله شهید... کلمه ی شهید...

معنی لغوی انسان را میدانستم و نوشتم ، اما شهید چطور؟

فرهنگ فارسی عمید حرف ش...

جلو میروم تا به کلمه ی مورد نظرم برسم...

- آنکه چیزی از علم وی پنهان و پوشیده نیست، یکی از نام های خدا و نیز کشته شدن در راه خدا...

چه معنی زیبایی! حیف نبود که آن را نمیدانستم؟

بله، انسانیت به خیلی چیزها نیست! همانطور که معنی وسیع شهادت تنها به جبهه و مرزعراق و رژیم ستمگر شاهنشاهی ختم نمیشود!

می خواهم راجع به شهید و شهادت بیشتر بدانم...

در قفسه ی کتاب ها به دنبال لغت نامه ی دیگری میگردم...

تمام قفسه را چندین بار ورانداز کردم، چیزی پیدا نکردم...

واقعا نمیدانم چه کنم! چند روزیست ، یا بهتر بگویم : ماه هاست که این کلمه ذهنم را مشغول کرده!

راستی! چطور میشود که عده ای لیاقت آن را پیدا میکنند و عده ای نه؟

می خواهم لیاقتش را داشته باشم، اما چگونه؟

در این زمانه، چگونه میتوان شهادت را طلب کرد؟ آن هم من گنهکار!...

می خواهم جاودان باشم، اما نه برای شهرت...

پس چگونه باید به آرزویم، شهادت برسم؟

بله...

از دانشگاه شروع میکنم، دانشکده ی پلیس، بخش مبارزه با مواد مخدر، تلاش برای میهن و جان دادن برای نگهداشتن یک لحظه بیشتر عرق ملی.

دلم را به او سپردم، به خدای دوست، او که میهن را زیستگاهم و سرافرازی اش را امید زندگانیم داشت! پس وطنم را دوست دارم، اما با خدایش، با آفریدگارش و با رهبر دلسوز و زحمت کشش که جانم به فدایش.

من به دنبال شهادت میروم! لیاقتش هم با خدا...

شب و روز، تلاش و دعا ، برای رسیدن به هدف والایم، شهادت!

پس با آغوش باز به استقبالش میروم و او را گرامی برین میهمانم میدارم و لحظه ی شهادت را، نوشیدن جرعه ای از شربت شیرین تر از عسلی، در این میهمانی...

                            شهادت

                                   منتظرت هستم...

                                             با مهدی بیا!

« تقدیم به تمام کارمندان زحمت کش و دلسوز نیرو ی انتظامی»

امیدوارم به زودی به شما ملحق شوم!

سوگند

 تا پست بعدی، خدا نگهدار!

[ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ] [ 15:19 ] [ سوگند ]
سلام

حالتون خوبه؟

امیدوارم.

آقا، ما بدجوری پایه ی وبلاگیمها!!! شما شاهد باشید که رها نمیاد!!!

راستش امروز میخواستم براتون (به جا ی نوشته های خودم) تک بیتی و دو بیتی بزارم، اما همش تو موبایلمه، که فعلا، در دسترس نیست!!!

به جاش براتون، از نوشته های خودم میزارم.

موافقید؟

 

تلفن عمومی

 

بابا یواش تر! چرا توی سرم میزنید؟ به خاطر یه 5 ريالی که خوردم، میخواید 10 تا پس بگیرید؟

این صدای کی بود؟ آیا واقعا کسی داشت توی سرش میزد؟...

بله! بیچاره این تلفنای عمومی سکه ای!خدا اون روزو نیاره که این بدبختا یه سکه ی ناقابلو بخورن! اونوقت بلایی به سرشون میاریم که بیچاره ها، به جای یه سکه، ده تا بهمون پس بدن!

عجب آدمای خسیسی پیدا میشنا!!!

مگه یه 5 ریالی چقدر ارزش داره که این گراهامبل بدبخت هی بسازه و ما خرابش کنیم؟ ورشکست میشه ها! ما هم باید سعی کنیم که اگه با چنین مشکلی مواجه شدیم، یه کم دست و دل باز تر باشیم تا جمله ی «خراب است» رو کمتر روی تلفن های عمومی ببینیم!

 خوب بود؟

خوشتون اومد؟

پس تا پست بعد خدا نگهدار.

[ یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ] [ 22:53 ] [ سوگند ]
این سومین پستی که توی وبلاگم می ذارم .

تا الان که رها نیومده اگرهم دیر بیاد وبلاگو تعطیل می کنم، باهاش قهر می کنم !

امیدوارم از مطلبی که امروز براتون می ذارم خوشتون بیاد.

 

  بزرگترین آرزوی مردم مسلمان

 

 سلام بر او که با ظهورش « اذا جاء نصرالله و الفتح » را به ظهور میرساند. و با عدالتش « و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً » نازل میگردد. و آن گاه است که زمزمه ی تسبیح عرش و فرش، همه جا را خوشبو می سازد. و آن روز منتظران برای حضور در سرزمین بهار با « و استغفره, » خود را شست و شو میدهند. تا با دل هایی سرشار از نور، به خانه ی دوست راه یابند، که « انه, کان تواباً »!

سؤال ما این است که:

- بزرگ ترین آرزو ی مردم مسلمان چیست؟

- آیا همه ی آن ها آرزو ی مشترکی دارند؟

بله...

آرزو ی مشترک مردم مسلمان، که بزرگترین آرزویشان است، آرزو ی بسیار مهم و بزرگی است که در دنیا، کسی نیست که آن را حتی یک درجه، پایین تر از بزرگ ترین آرزو بدارد.

باری...

آن آرزویی که جمعه ها فکر همه را به خود مشغول می سازد، چیزی نیست جز: ظهور آقا امام زمان « عجله الله تعالی فرجه الشریف ».

    خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

                       خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی

     چه روز ها که یک به یک، غروب شد نیامدی

                      چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی

     برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه

                       برای عده ای ولی، چه خوب شد نیامدی

     تمام طول هفته را به انتظار جمعه ایم

                       دوباره صبح، ظهر، غروب شد نیامدی

 

ای امامی که بزرگواری و با آمدنت، بدی ها از بین خواهند رفت، ظهور کن تا جهان هستی، از طلوع خورشید درخشانی چون تو، پر از گل خوشبو ی محبت شود.

آری...

ظهور کن تا نفرت ها و بدی ها از میان برداشته شود.

 

     درون اشک هایم شوق جاریست

                              ز شوق یار، چشمانم بهاریست

     خدایا چشم ها در انتظارند

                             خدایا سینه ام محتاج یاریست

 تا پست بعد خداحافظ

[ پنجشنبه دوم مهر 1388 ] [ 16:16 ] [ سوگند ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

غروب آخر شعرم
پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم
تو را هگز نرنجانم
امکانات وب
خرید بک لینک